تبلیغات
معشوق



«خطبه‏اى است كه امام(ع)پس از مراجعت از صفین ایراد فرموده است و در آن‏وضع مردم پیش از بعثت،و اوصاف اهل بیت پیامبر(ص)و سپس اوصاف مردم دیگر آمده است‏».
ستایش مى‏كنم خداوند را به خاطر اتمام نعمتش،و تسلیم در برابر عزتش،و حفظ ونگهدارى از معصیتش!
در نیازها از او استعانت مى‏جویم چه این كه،آنكس را كه خدا هدایت كند هیچگاه‏گمراه نمى‏شود و آن كس كه خدا او را دشمن دارد هرگز نجات نمى‏یابد،و هر كس كه خداونداو را كفایت كند نیازمند نخواهد شد.
ستایش او مى‏كنم زیرا ستایش خداوند در ترازوى حق از همه چیز سنگین‏تر است،وبرترین گنجى است كه مى‏توان ذخیره كرد،و گواهى مى‏دهم كه به جز خداوند یكتاى بى شریك، معبودى نیست،گواهى كه اخلاص آن را آزموده‏ایم و به خالص بودن آن معتقدیم،ومادامى كه زنده‏ایم به آن پاى بند هستیم،و آن را براى صحنه‏هاى هولناكى كه در رستاخیزبا آن روبرو خواهیم شد ذخیره مى‏كنیم،این گواهى تصمیم قطعى ایمان است،و باز كننده‏درب نیكى و احسان،موجب خشنودى خداوند بخشنده است و دور كننده شیطان! و گواهى مى‏دهم كه محمد(ص)بنده و فرستاده او است،وى را با دینى آشكار و بانشانه و آئینى راستین،و كتابى نوشته شده،و نورى درخشان،و روشنائى تابنده،وامرى آشكار فرستاد، تا شبهات را از بین ببرد،و با دلائل روشن در برابر همگان استدلال‏كند،و با آیات،مردم را از مخالفت‏خدا بر حذر دارد،و با كیفرها بترساند.
او را زمانى فرستاد كه مردم در درون فتنه‏ها قرار داشتند،رشته‏هاى مذهب گسسته واركان ایمان و یقین متزلزل شده،راههاى اساسى براى شناخت‏حق مختلف،و امور مردم‏پراكنده و متشتت،راه فرار از فتنه‏ها باریك،مرجع و پناهگاه ناپیدا،هدایت فراموش‏شده،و گمراهى و نابینائى همه را فرا گرفته بود،خداى رحمان معصیت مى‏شد،و شیطان‏یارى مى‏گردید،ایمان بدون یاور مانده،اركان آن فرو ریخته و نشانه‏هایش دگرگون شده،
راههاى آن ویران و جاده‏هاى آن كهنه و فرسوده گشته بود.
شیطان را اطاعت مى‏كردند،و به راههاى او مى‏رفتند،و در آبخورگاه او وارد مى‏شدندبه وسیله مردم نشانه‏هاى شیطان آشكار شده و پرچم او برافراشته گردیده،فتنه‏ها با پاى خویش‏آنان را لگدمال نموده،و باسمهاى خود آنان را له كرده بود،فتنه بر روى پاى خود ایستاده و آنهادر آن متحیر و سرگردان،بى خبر،فریب خورده،در كنار بهترین خانه(كعبه)و بدترین همسایگان(بت پرستان)قرار داشتند،خوابشان بیدارى،و سرمه چشمهایشان اشك بود در سرزمینى كه‏دانشمندش به حكم اجبار لب فرو بسته،و جاهلش گرامى بود![1].
آل پیغمبر(ص):«قسمتى از این خطبه كه اشاره به اهلبیت پیامبر(ص)مى‏كند»آنها موضع اسرار خدایند و ملجا فرمانش،ظرف علم اویند و مرجع احكامش،پناهگاه‏كتابهاى او هستند و كوههاى استوار دین او،به وسیله آنان خمیدگى پشت دین راست نمود و لرزش‏هاى وجود آن را از میان برد.
آل محمد اساس دینند:
«قسمت دیگرى از خطبه كه اشاره به جمعیت دیگرى است‏»(جمعیتى از دشمنان اسلام).
بذر فجور را افشاندند،و با آب غرور و فریب آن را آبیارى كردند،و محصول آن را كه‏جز بدبختى و نابودى نبود درویدند:احدى از این امت را با آل محمد(ص)مقایسه نتوان كرد[2]آنان كه ریزه‏خوار خوان نعمت آل محمدند با آنها برابر نخواهند بود.آنها اساس دینندو اركان یقین[3].
غلو كننده باید به سوى آنان بازگردد،و عقب مانده باید به آنان ملحق شود.
ویژگیهاى ولایت و حكومت از آن آنها است،و وصیت پیغمبر(ص)و وراثت او درمیان آنان!
هم اكنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جائى كه از آنجا منتقل شده بود باز گردیده‏است.
توضیح‏ها:
[1]تاریخ نشان مى‏دهد در میان هر ملتى چنین وضعى پیش آید كه‏«دانشمندان آنها لب فرو بندند و جاهلان آنها گرامى باشند»آن ملت‏به نابودى‏خواهند گرائید،زیرا دانشمندان در اجتماع همچون مغزند كه اگر از كار بیفتندهمه اعضاى بدن از كار خواهد افتاد.
[2]لا یقاس بآل محمد(ص)...:
«ابن ابى الحدید»دانشمند معروف سنى در اینجا مى‏گوید:«تردیدى‏نیست كه محمد و خاندان نزدیك او از بنى هاشم مخصوصا على(ع)نعمتى به‏تمام مردم بخشیدند كه براى آن اندازه‏اى تصور نتوان كرد،و آن دعوت به اسلام‏و هدایت‏به سوى آن مى‏باشد،درست است كه محمد(ص)در این قسمت پیشقدم‏بود اما سهم مهم على(ع)را در هدایت مردم هرگز نمى‏توان انكار نمود و اگرجز جهاد او در آغاز قیام پیغمبر(ص)و نیز جهاد وى در زمان خلافتش،و نشرعلوم و تفسیر قرآن و ارشاد مسلمانان،در میان این دو جهاد نبود،همین خوددر وجوب حق او بر مردم و خدمت‏بزرگش به آنان كفایت مى‏كرد»
سپس اضافه مى‏كند:«اگر كسى بپرسد آیا این سخن شامل كسانى كه قبل‏از امام(ع)زمام خلافت را بدست گرفتند مى‏شود؟مگر على(ع)چه حقى برآنان داشت؟
در پاسخ باید گفت:دو نعمت!نخست‏«جهاد»زیرا هر كس انصاف دهدمى‏داند كه اگر مجاهدات امام(ع)نبود،مشركان،خلفاء و سایر مسلمانان‏را تسلیم خود مى‏ساختند،همه ما فداكاریهاى امام(ع)را در«بدر»،«احد»،«خندق‏»،«خیبر»و«حنین‏»،مى‏دانیم،و خوب مى‏دانیم كه:شرك در این موارد دهان خود را گشوده بود،كه اگر امام(ع)با شمشیر خویش آن را نمى‏بست‏مسلمانان را بكام خود فرو مى‏برد.
و دیگر«علوم‏»كه اگر امام(ع)آن را بیان نمى‏كرد،خلفاء در بسیارى‏از احكام به غیر حكم خداوند،حكم مى‏نمودند،عمر خود در این مورداعتراف دارد و خبر«لو لا على لهلك عمر»مشهور است،این دو نعمت‏بزرگ است‏كه امام(ع)به آنها نیز بخشیده و به گردن آنان حق پیدا كرده است(شرح ابن‏ابى الحدید جلد 1 صفحه(14)
[3]«هم اساس الدین‏»!در این قسمت امام(ع)به راه و رسم خاندان‏پیغمبر(ص)پرداخته كه همه باید از آن راه بروند،پیشى گرفتن بر آنان و عقب‏ماندن هر دو نابجا است پس از آن به اینكه آنها براى خلافت مسلمانان برگزیدشده‏اند،و وصیت پیغمبر در این مورد مخصوص آنان مى‏باشد،و هم آنان وارث‏وى هستند،مى‏پردازد،سپس چون خود در آن زمان در راس حكومت اسلامى‏قرار گرفته بود مى‏فرماید:«هم اكنون حق به صاحبش رسیده است‏»!
«ابن ابى الحدید»در اینجا مى‏گوید:امام(ع)اولى و احق به خلافت‏بود،اما نه طبق نص پیغمبر! بلكه روى افضلیت و برترى‏اش،چه اینكه او پس‏از پیغمبر(ص)افضل بشر بود،و سزاوارتر بخلافت از تمام مسلمانان،اما اوبخاطر مصلحتى دست از خلافت كشید!...
ولى باید از این دانشمند پرسید:آیا آنان خلافت را در اختیار امام‏گذاشتند و او صلاح دید به دیگرى واگذار كند و یا اینكه به او نوبت‏ندادند؟!
(جلد اول شرح نهج البلاغه صفحه 174)
+ نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 09:06 ق.ظ توسط علی رحیمی نظرات |




 فال حافظ - قالب وبلاگ