تبلیغات
معشوق



1
از نامه ‏هاى امام علیه السلام‏به اهل كوفه هنگام حركت از مدینه به سوى بصره[1]
از بنده خدا امیر مؤمنان علی علیه السلام به اهل كوفه،گروه یاران شرافتمند،و بلند پایگان عرب! [2]
اما بعد:من از جریان‏«عثمان‏»آنچنان شما را آگاهى دهم كه شنیدن‏ آن همچون دیدن باشد. مردم به او عیب گرفتند و طعنه زدند،و من یكى ازمهاجران بودم كه بیشتر براى رضایتش(در راه خدا)مى‏كوشیدم و كمترسرزنشش مى‏نمودم،ولى‏«طلحه‏»و«زبیر»آسانترین فشارى كه بر او وارد مى‏كردند همانند تند راندن شتر بود و خواندنهاى ناراحت كننده،(كه هرچه زودتر خسته شود)و از ناحیه‏«عایشه‏»نیز(عثمان)ناگهانى مورد غضب‏ قرار گرفت.
عده‏اى به تنگ آمدند و او را كشتند،و مردم بدون اكراه و اجبار بلكه بااختیار و با رغبت،با من بیعت نمودند. آگاه باشید!سراى هجرت(مدینه)،اهل خویش را بیرون رانده و آنهاهم از آن فاصله گرفته‏ اند، مدینه همچون دیگى در حال غلیان است،و فتنه ‏به پا خاسته.
بسوى امیرو فرمانده خود بشتابید و به جهاد دشمنان خویش مبادرت‏ ورزید،بخواست‏ خداوند بزرگ.
توضیحها
[1]«محمد بن اسحاق‏»-متوفاى سال 151 از عمویش‏«عبد الرحمن‏ بن یسار»نقل میكند: هنگامیكه على علیه السلام بسوى‏«بصره‏»براى نبرد با«طلحه‏»و«زبیر»حركت كرد،از«ربذه‏»این نامه را وسیله‏«محمد بن جعفر بن ابیطالب‏ و«محمد بن ابى بكر»براى اهل كوفه فرستاد.
«ابن قتیبه‏»در كتاب‏«الامامة و السیاسة‏»جلد 1 صفحه‏67 با كمى اختلاف‏ و شیخ‏«مفید»در كتاب‏«الجمل‏»صفحه 131 و شیخ‏«طوسى‏»در كتاب‏«امالى‏»جلد 2 صفحه‏359 و«زمخشرى‏»قسمتى از آنرا در جزء چهارم‏«ربیع الابرار»«باب العداوة و البغضاء»نقل كرده‏اند.
باید توجه داشت‏«شیخ مفید»معتقد است،این نامه وسیله‏«امام حسن‏»و«عمار یاسر»براى اهل كوفه فرستاده شده است.(مصادر نهج البلاغه جلد 2 ص 194)
[2]طبق آنچه‏«محمد بن اسحاق‏»نقل كرده هنگامیكه‏«محمد بن‏جعفر»و«محمد بن ابو بكر»وارد كوفه شدند مردم را براى كمك به امام على علیه السلام‏ آماده ساختند.عده‏اى از مردم نزد«ابو موسى‏»كه فرماندار«كوفه‏»بود و پس ‏از قتل‏«عثمان‏»امام علیه السلام او را ابقاء نموده بود،رفتند و نظر او را براى‏رفتن بیارى امام علیه السلام جویا شدند«ابو موسى‏»گفت: اگر راه آخرت رامى‏پوئید در خانه بنشینید،و اگر طالب دنیا هستید با این دو نفر حركت كنید.
لذا مردم از همراهى با فرستادگان امام(ع)خود دارى كردند.
فرستادگان امام علیه السلام نزد«ابو موسى‏»رفته بوى اعتراض كردند ولى‏«ابو موسى‏»به آنها پاسخ داد،«بیعت عثمان‏»هنوز بگردن على علیه السلام و من و شما باقى است.اگر قرار باشد مبارزه كنی م‏باید از كشندگان عثمان شروع نمائیم.فرستادگان امام به نزدش باز گشتند وجریان را گزارش كردند.
ولى طبق نقل‏«ابو مخنف‏»كه امام علیه السلام‏«هاشم ابن عتبه‏»را از«ربذه‏»حامل پیام خود به‏«ابو موسى‏»قرار داده بود،آمده كه‏«هاشم بن عتبه‏»نامه را به‏«ابو موسى‏»تسلیم كرد.«ابو موسى‏»با«سائب ابن مالك اشعرى‏»مشورت كرد«سائب‏»بلزوم پیروى از نامه امام علیه السلام نظر داد.اما«ابو موسى‏»نپذیرفت.نامه‏ را نگهداشت و«هاشم‏»را تهدید به حبس و قتل نمود«سائب‏»مى‏گوید:جریان رابه‏«هاشم‏»گفتم او نامه‏اى به امام علیه السلام نوشت و همراه شخصى بنام‏«محل‏ابن خلیفه‏»فرستاد و در آن از كینه و دشمنى‏«ابو موسى‏»و تهدید بزندان و كشتن،امام را آگاه ساخت و نظر آنحضرت را خواست.
امام علیه السلام پس از مطالعه نامه و پرسشهائى كه از فرستاده‏«هاشم‏»نمودنامه تهدید آمیزى به ابو موسى نوشت و همراه‏«عبد الله بن عباس‏»و«محمد بن‏ابى بكر»برایش فرستاد در آن نامه آمده:«از هم اكنون از مقام خود بر كنارهستى،من بفرستادگان خود دستور دادم در صورت سرپیچى از این فرمان،تراقطعه قطعه كند»!!پس از آن از«ربذه‏»بسوى‏«ذى قار»حركت فرمود و چون ازوضع‏«ابن عباس‏»و فرزند«ابو بكر»خبرى نداشت‏«امام حسن‏»،«عمار یاسر،«زید بن صوحان‏»و«قیس ابن سعد ابن عباده‏»را بسوى‏«كوفه‏»روانه ساخت،و نامه‏اى همراه آنها براى مردم كوفه نوشت،تا هم آنها را آگاه سازند.و هم ‏به یارى دعوت كنند.
و در نامه چنین آمده است:
«اما بعد،فانى خرجت مخرجى هذا،اما ظالما،و اما مظلوما،و اماباغیا،و اما مبیغا على فانشد الله رجلا بلغ كتابى هذا الانفرالى،فان كنت مظلوما اعاننى و ان كنت ظالما استعتبنى:.
«من به آن سو حركت كردم،یا ظالم هستم و یا مظلوم!یا متجاوزم یا به‏ حقوقم تجاوز شده!هر كس این نامه ‏ام باو رسد او را سوگند مى‏دهم كه بسویم‏ حركت كند،اگر مرا مظلوم یافت كمكم كند و اگر مرا ظالم دید با اقامه دلیل ‏ارشاد نماید این همان نامه‏57 نهج البلاغه میباشد.
از تاریخ مربوط باین قسمت ‏بر مى‏آید،پس از آنكه امام حسن علیه السلام‏و«عمار»بكوفه رسیدند،نامه امام علیه السلام را بر مردم خواندند و طى ‏سخن‏رانى‏هائى مردم را آگاه نمودند، «ابو موسى‏»مخالفت نمود و با ایجاداختلاف مردم را از رفتن به كمك امام(ع)باز داشت، فرستادگان این مطالب را به ‏امام گزارش نمودند.امام علیه السلام‏«مالك اشتر»را براى خاتمه دادن به كارها و بسیج ‏مردم براى جهاد به كوفه فرستاد:
«اشتر»وارد كوفه شد،در مسجد اعظم كوفه قرار گرفت،و از آنجا مردم رادعوت كرد تا با او به‏«قصر دار الامارة‏»بروند وى هنگامى به دار الاماره رسید كه ‏ابو موسى و امام حسن(ع)و عمار مشغول منازعه بودند«اشتر»بر سر ابو موسى ‏فریاد كشید كه:
«اخرج من قصر نا لا ام لك اخرج الله نفسك فو الله انك لمن المنافقین قدیما»:
از قصر ما خارج شو اى ناپاك خداوند روحت را از بدنت‏ خارج سازد به خدا سوگندتو از پیش از منافقان بودى!
«ابو موسى‏»یك شب مهلت‏ خواست اشتر به وى مهلت داد به شرط اینكه دردار الاماره نماند. مردم ریختند كه اموال‏«ابو موسى‏»را غارت كنند ولى اشتر ازآنها جلو گیرى كرد:آنها سخن اشتر را قبول كردند پس از این جریان بیش ‏از 12 هزار نفر از كوفه براى یارى امام به سوى‏«بصره‏»حركت كردند.
(اقتباس از شرح ابن ابى الحدید جلد 14 صفحه 8-21)

+ نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد 1390 ساعت 10:45 ب.ظ توسط علی رحیمی نظرات |




 فال حافظ - قالب وبلاگ